تبلیغات
سخنان پراکنده

سخنان پراکنده
به ما سکوت می آموختند و ما دزدانه با چشم هایمان همه ی حرف های عالم را مرور می کردیم.  
قالب وبلاگ

در این جا شما عزیزان را به خواندن مثنوی ای با نام ساقی نامه که از سروده های این حقیر است(از مجموعه ی قرن پایانی کوچه ها.چ1377.مشهد.انتشارات امام) دعوت می نمایم اما شایان ذکر است که این مثنوی در بحر متقارب نیست بلکه دربحر هزج سروده شده است. تاچه قبول افتد و چه در نظرآید. امید که از نظراتتان بهره مندم سازید.

بیا ساقی ببین تنهایی من !             

   غریبیها ی من تنهایی من!

ببین شب گریه هایم کودکانه  است

تمام دفترم شعروترانه است

من و فصل تموز تشنه بودن

من و رنجور زخم دشنه بودن

من و فصل خزان آشنایی

من و یک کهکشان بی دست و پایی

...

بیا ساقی شب یلدایی ام بین

شب تاریک بی فردایی ام بین

شرابم ده زجام لاله هایت

زلال روشنای ژاله هایت

بزن ویرانه کن هشیاری ام را

چراغان کن شبان تاری ام را

بزن آتش به دل خاکسترم کن

بسوزان شاخه ام را پرپرم کن

بزن زندی به پازند دل وجان

پریشان کن پریشان کن پریشان

ببین ساقی سوار لحظه ها رفت

نسیم کوچه های آشنا رفت

ببین این کوچه ها همرنگ خوابند

معماهای سخت بی جوابند

تمام خانه ها صندوق خانه

سراسر بغض های بی بهانه

ببین رویای یغما برده ی من

شب و احساس باران خورده ی من

محبت کوچه ی بن بست شهر است

در این جا سایه با همسایه قهر است

 

ببین کالای سرگردانی من

سرپرشوروبی سامانی من

اسیر لحظه های اضطرابم

خراب اندر خراب اندر خرابم

بیا پروانه ی پرواز من باش

بیا ترجیع بند ساز من باش

بیا ساقی که قرن خود فریبی است

که قرن مردن از فرط غریبی است

بگو اندیشه ی فریادها کو؟

صدای تیشه ی فرهادها کو؟

...

قفس مرز من و باغ خیال است

خیال با تو بودن هم محال است

غم پیری گلوگیر است ساقی!

برای عاشقی دیر است ساقی!

 

من و یک آسمان بغض نهانی

هزاران عقده از بی همزبانی

 


[ شنبه 5 دی 1388 ] [ 02:26 ب.ظ ] [ راضیه حسینی طباطبایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دریافت کد آهنگ