تبلیغات
سخنان پراکنده

سخنان پراکنده
به ما سکوت می آموختند و ما دزدانه با چشم هایمان همه ی حرف های عالم را مرور می کردیم.  
قالب وبلاگ

این غزل تکاپویی است تازه در اوزان فارسی . هرچند اولین بار مرحوم خلیل الله خلیلی از شاعران بزرگ افغانستان پیشگام بوده اند.
وزن این شعر برخلاف اوزان متناوب الارکان از تکرار مفاعیلن فعولن دو بار در مصراع های فرد و در مصراع های زوج 18 هجایی و به شکل مفاعیلن مفاعیلن فعولن مفاعیلن فعولن سروده شده است.
تقدیم به همه ی شما دوستداران شعر


زمین رنجور و تبدار،نگاه آسمان تار
تمام کهکشان ها پاره پاره، شب مرگ ستاره

دل شب غرق اندوه ،نگاهش سرد و بی روح
نگاهی میخکوب و بی شراره،به ره مانده دو باره

زوایای تخیل،زده درخاطرم پل
زدست یادهای بی شماره،ندارم راه چاره

به دریایی زده دل،که پیدا نیست ساحل
چه خواهد ماندازین دل برکناره؟خیالی پاره پاره

چه می شد پربگیرد؟رهی دیگربگیرد؟
برین ماتم شب بی یادواره کندیک دم نظاره؟

بخواندآیه ی نور،بنوشد جرعه ای شور؟
به سقف آسمانی بی ستاره،ببارد چون شراره


ضمن تشکر از عزیزان مشتاق نظر صاحب نظران هستم.

 

و اما برای خو انندگان جوان و اهل مطالعه هم دو کتاب معرفی می کنم.

اولی:رمانی زیبا ست به نام "کیخسرو" نوشته ی آقای آرش شجاعی. شجاعی دز این

کتاب بر اساس فرضیه ی جهان های موازی تلاشی زیبا نموده است در جهت ایجاد ارتباط میان

اسطوره  و جهان واقعی و پیوند آن با جهان فرا واقعی  .

در واقع قرایتی  است درون ذهنی از اسطوره ها. و در این راستا از زبان قهرمان   

زنده ی رمان یعنی کیخسرو  پسر سیاوش و نوه ی کی کاووس به باز گویی و باز نگری داستان مرگ

سیاوش و فرود و تبیین زندگی کیخسرو  و پدر بزرگش افراسیاب و روایتی جدید از جنگ های ایران و توران  می پردازد نویسنده در واقع

شخصیت موازی کیخسرو را می آفریند داستان با  معرفی زنی به نام آدورا  شروع می شودکه در پی نوشتن

پایان نامه است و به طور تصادفی به کتابی با نام کیخسرو برمی خورد که مرموزانه روی

میز اتاق کارش گذاشته شده و  با مطالعه ی کتاب به وقایعی از زندگی این شاهزاده ی ایرانی -تورانی پی

می بردو چون هیچ منبع مدونی برای اثبات وقایع آن ندارد دست به جست و جو  می زند

تا بالاخره رد پای نویسنده را در کتابخانه ای شخصی در قم می یابد و اما در آنجا پی می

برد که نویسنده نا شناس فردی به نام زءیر است. شخصیت زءیر  (که همان کیخسرو است) نیمه اسظوره ای و

نیمه واقعی است و طی حوادثی به خانه آدورا راه می یابد و در آن جا( جام جم )را در لابه

لای دکور خانه ی آدورا می یابد و این سر آغاز سفری فرا واقعی در زمان می شود

فعلا تا این جا  داستان را داشته باشید انشا ءالله پس از این که رمان را خواندید

در پست های بعد نقد آن را  بر اساس فرضیه ی جهانهای موازی  با شما

عزیزان به اشتراک خواهم گذاشت. منتظر نقد و نظرتان هستم.

 

و اما رمانی از  زندگی نامه ی فیلسوف و عارف اشراقی شیخ شهاب الدین سهروردی

به نام قلندر و قلعه اثر طبع سید یحیی یثربی

که نویسنده بسیار شیواو  جذاب  زوایای شیرین زندگی عرفانی  و اندیشه ها و افکار آراءو عقاید

 سهروردی را با نثری زیبا وبا کشش به سلک رمان در آورده است. 

در آغاز این داستان نویسنده دوران کودکی شهاب الدین را توصیف کرده

است. به گونه ای که یحیی در دوران کودکی هر شب خواب میبیند که

برای پرواز کردن یک بال بیشتر ندارد و احتیاج به بال دیگری دارد که با آن

پرواز کند و چون میفهمد که این بال همان علم و دانش است طی

پافشاریهای زیاد سرانجام پدر و مادرش را راضی میکند که برای یادگیری

علوم مختلف به شهرهای دیگر سفر کند، اما پس از این همه تلاش و

درس خواندن، سرانجام به جایی میرسد که ادامه دادن این درسها را بی

فایده دانسته و همة آنهایی را که خوانده است تکراری می پندارد. از

طرفی هر وقت یحیی حرفی میزد و یا نکته ای می گفت، از هر طرف به

خاموشی و تسلیم وادارش می کردند و تعقیب و آزار و تهدیدش می

کردند، به همین دلیل تصمیم گرفت به جستجو بپردازد. روزی در راه

ناگهان در پی این جست و جو به آتشکدة زرتشتیان میرسد و با مغ

آتشکده آشنا می شود، صحبتهایش را می شنود، احساس می کند که

حرفهایش از جنس سخنهایی که تا آن روز شنیده بود و خوانده بود

نیست. در آتشکده با دختری به نام سیندخت آشنا می شود. سیندخت

دختر مغ است و حوادث را از پیش می داند. از باطن افراد خبر می دهد و

گاهی آیندة آنها را برایشان بازگو می کند یحیی به شدت شیفتة او می

شود. از طرفی آگاهی سیندخت از باطن دیگران او را نگران می کند؛

شاید سیندخت این دلدادگی را نشان گستاخی بپندارد.


یحیی در پی اطلاعاتی که از مغ کسب می کند سرانجام تصمیم می

گیرد که از آن جا برود و سفری دیگر را آغاز کند. سفری که سرآغاز

شهرت سهروردی در فلسفه و عرفان می گردد. اما دیری نمی پاید که

عقل سرخ شیخ، پای اندام نحیفش را به دادگاهی میکشاند که میکوشد

تا سر سبز او را به پای حلقة چوبة دار بکشاند. اما...

این کتاب را انتشارات

 قو در تهران به چاپ رسانده  تا کنون به چاپ چهارم رسیده است.

شما عزیزان را به خوانش این کتاب زیبا دعوت می کنم.

 

 

 


[ پنجشنبه 29 تیر 1391 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ راضیه حسینی طباطبایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دریافت کد آهنگ