تبلیغات
سخنان پراکنده

سخنان پراکنده
به ما سکوت می آموختند و ما دزدانه با چشم هایمان همه ی حرف های عالم را مرور می کردیم.  
قالب وبلاگ

مدتی است کتاب شازده حمام خاطرات دکتر پاپلی یزدی را مطالعه می کنم.کتا بی صمیمی که خواننده را به خود جلب می کند.نویسنده قصد قلمفرسایی و تاریخ گویی ندارد. به سیاق گفتاری صادقانه وقایع را باز می گوید. داستان آدم هایی که در شصت و چند سال پیش ازین عشق ورزیده اند رنج و گرسنگی و زجر کشیده اند.شادی و گریه کرده اند و کار و کار و کار .و زیسته اند و رفته اند.

داستان از خانه های اعیانی با بادگیرهای با شکوه و شاه نشین و هشتی و بیرونی و اندرونی نیست صحبت از سایه ی بید ولب جوی نیست صحبت از فقرودرد و ناداری است.سخن از رضانامی است که از 10سالگی تا سی و چند سالگی یک شکم سیر نمی خورد به خود نمی اندیشد کار می کند و کار تا خرج خانواده و یتیمان خواهرش را بدهدوسر انجام پس از 32زندگی براثرسوءتغذیه و کار طاقت فرسا در جوانی به سیمای پیرمردی زجر کشیده می میرد.

صحبت از زری سلطان است دختری ادب دان و مهربان که با داشتن توموری 5/9 کیلویی در شکم هررزوز به جرم گناه نکرده کتک می خورد داغ می شود و گریه هایش بر دل اسیران سنت و تعصب و جهل بی اثر است.تا پس از12 ماه زجرو شکنجه وقتی تولد نوزاد نامشروع خیالی دیر می شود او را به دکتر می برند...

ماجرای  مردان وزنانی است که در کارخانه ی بافندگی جان می کنندو مسلول شدن و در فقر مردن سرنوشت محتومشان است.

حکایت زنان جوان بیوه ایست که بارزندگی یتیمانشان را بر شانه های نحیف تحمل می کنندسخن از دختران نوجوانی است که به عقد مردان پیر و میانسال در می ایند تا باری از دوش خانواده کم شود.سخن از فقر و جهل است و تعصب.

گرچه در جای جای کتاب بوی امید و مهربانی و نوعدوستی مشام جانمان را نیز می آراید. داستان بی بی هلی پیرزن نداری که برای سلامتی بچه های مردم نذر می کند سفره ی ابوالفضلی بیاندازد که در آن 5 گوسفند باشد و در راه انجام این نذر زن زردشتی همسایه و زنان یهودی فروشنده ی دوره گرد مردان اهل سنت، منشاوی ها  کولی ها و همه  اهالی گوسفند و نان و شیرو پنیر سفره راتامین می کنند و همان حکایت همدلی مهربانی را به نمایش می گذارند.

نه تنها از فقر  که از عفت نیز  می گوید داستان مرضیه زن سیدحمید که با مرگ شوهر و وجود فرزندان گرسنه با همه ی نیاز عفت می ورزد و با توکل به خدا تن به روسپی گری نمی سپارد ودست الهی از آستین خیری به کمکش می آید.

کتاب شازده حمام  حکایت زندگی است با همه ی جوانبش خوب وبد.با شادی ها و غمها ،شکست ها و پیروزی هایش.

وچه بسیار با خواندن خاطرات استاد گریسته ام وازدور بوسه بردستان پینه بسته ی مردان و زنانی زده ام که انسان مدارانه ایستاده اند و پاک دامنانه زیسته اند و گمنام سربربالش خاک نهاده اند.

این کتاب جغرافیایی است که تاریخ شده و بیان تاریخی است در بستر یک جغرافیا. ای وای که اگرسینه ی این خاک را بشکافند چه قربانیانی که حکایت هایی جانسوز برای گفتن دارند ....

درپایان خواندن این کتاب را به همه ی شما عزیزان توصیه می کنم.

 


[ سه شنبه 24 خرداد 1390 ] [ 05:47 ب.ظ ] [ راضیه حسینی طباطبایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دریافت کد آهنگ