تبلیغات
سخنان پراکنده

سخنان پراکنده
به ما سکوت می آموختند و ما دزدانه با چشم هایمان همه ی حرف های عالم را مرور می کردیم.  
قالب وبلاگ

آه بانوی آفتاب و تشنگی!

بیا که خرمن ها را نکشیده اند* و خوشه های طلایی خورشید در مخمل ابرها آرمیده اند.بیا که رود با همان آهنگ

 

قدیمی در دشت می خواندو دخترکان بید دامن تر کرده اند به گستاخی بر لب جوی و رخ از شرم زیر گیسوان نهفته اند.

بیا بانوی آفتاب  روز و خنکای شب

کجاست بانگ هی های تو در پی برّگکان دشت و رد پایت در جاده های خاکی غروب کویر؟

کجاست وعده گاه عشق و حرمت و حیا در سایه زاران بید در دل ظهر های تابستان و عطش؟

بیا بانوی قصه های شبانه ی آینه در جیب و گیسوان تنهای ام را به شانه ی انگشتانت بنواز.تا در آینه ی چشمانت

تکثیر شود این همه ناگفته های مو به مو.

بیا بانوی مهتاب های پر ستاره ی شب های تابستانی ام.و خنکای رخت خواب های لمیده در سیاهی و سکوت.

بیا که دوباره کهکشان راه شیری بر اسب لطیف قصه هایت بنشیند و اوج بگیرد و مرا با خودببرد  تا آن سو تر

آسمان که  آوای خدا را می توان شنید.

بیا بانوی قصه و مهتابی که بوی کاهگل تازه مشامم را بنوازد و نور چراغ های دستی* در شبستان افسانه هایت

مرا به میهمانی شهرزاد بخواند.

بیا و دوباره کنار تنور گرم مرا به لقمه ای محبت و نوازش مهمان کن.

بیا که بوی ذغال های سماور با شیر تازه بیامیزد و قوری لب پریده ی گل قرمزمان از گرمای دستان تاول زده ات بجوشد.

بیا که دوباره دلم بهانه می گیرد بهانه ی علف های رقصان  بانسیم  ولانه های پرستو های مهاجر بر سقف اتاقی

که بوی تو را می دهد.

بیا بانوی صفا و سادگی که  کلوچه های عیدت را در تنور داغ خورشیدزواله *کنیم.

کجایی که هنوز غربت ده بوی تورا می پراکند و بغچه های خاطراتت بوی پیراهن باران دارد.؟

آه بانوی شب و ستاره و شعر، آه بانوی دشت های بهاری و جامه های پرچین و گیسوان بافته ی شب رنگ!

امشب به یادت غزل می خوانم و ردیف اشک هایم در تکراری ملایم قافیه ی چشمانت را می جوید. کجاست آ ن

نرمی نگاه پرانت که مثل شاپرک های بازی گوش بر پر گلبرگ ها و علف ها می نشست و تنه ی خشک نخل های

عطشناک پشت خانه را به نوازشی آرام می نمود؟

بیا بانوی دل تنگی هایم. امشب هوای تو دارم و باران بر گونه های شب جاریست. همه چیز بوی تو دارد .

کجایی بانوی قصه و کودکی و خیال؟

*************************************************************************************

توضیحات:

اصطلاح خرمن کشیدن به جای دروکردن. چراغ دستی به جای فانوس. وزواله کردن به معنی گلوله کردن خمیر نان

از اصطلاحات رایج مردم سیستان است.

 


[ جمعه 17 دی 1389 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ راضیه حسینی طباطبایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دریافت کد آهنگ